تبلیغات
ریز من
 
ریز من
www.rizme.mihanblog.com
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
من محمد 26 ساله از استان بوشهر شهر ریز دانشجوی رشته حقوق هستم
با ایجاد این وب سایت قصد داریم جوی صمیمی میان جوانان شهر
و همچنین آشنایی هم وطنای عزیز از مردم خون گرم و مهمان نواز شهر ریز را داشته باشیم

امیداوریم با نظراتتون در هرچه بهتر کردن این وب سایت ما را یاری کنید


مدیر وبلاگ : محمد یوسفی پور
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 29 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد یوسفی پور

 

 دبیر این همایش : محمد یوسفی پور

اعلام کرد

اولین و بزرگترین همایش توسعه شهر ریز با حضور بزرگان ، اساتید و جوانان شهر برگذار میگردد .

این همایش در نیمه اول خرداد ماه برگذار و زمان برگذاری این مراسم در همین وبلاگ اعلام میگردد.

 

ما را با نظرات ، ایده ها و راهنمایی های خود در هرچه بهتر برگذار کردن این مراسم یاری کنید.





نوع مطلب :
برچسب ها : ریز، شهر ریز، مراسم شهر ریز، همایش شهر ریز،




دوشنبه 28 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد یوسفی پور

 

میدان بزرگ شهر ریز





نوع مطلب :
برچسب ها : شهر ریز، میدان شهر ریز، ریز، ریز من،




یکشنبه 9 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور

تصاویر بیشتر در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :




شنبه 8 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور

خدایا چه غریب است درد بی كسی و چه تنهایم در این غربت كه تو هم از من رویگردانی

 و اینك باز به سوی تو آمدم تا اندكی از درد درونم را برایت باز گویم

و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی كسی ام را دیده ای

 ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یك درد كه بزرگترینش ناامیدی است

 .خدایا همه را كنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم

 صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم

 خسته شده ام خسته خسته.






نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور
فریادها مرده اند،

سكوت جاریست،

تنهایی حاكم سرزمین بی كسی است ، 

میگویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم چرا تنهاییم؟؟!!!
دکتر شریعتی







نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور

کاشکی بودی و می دیدی که دلم داره میمیره

کاشکی بودی و می دیدی که بهونت و میگیره

می دونی عطر نفس هات چی به روز من آورده؟

می دونی دوری دستات اشکمو باز درآورده؟

جای انگشت های نازت چی بزارم توی دستم؟

می دونم ! یاس و بنفشه که بگم عاشقت هستم

کاشکی بودی و سرت رو باز می ذاشتی روی شونم

باز می ذاشتی و می گفتم تویی اون همه بهونم

به خدا فرض محال که یه دم بی تو بمونم

تو شدی همه وجودم  تویی رنگ آسمونم

عمریه در طلب تو سوختم و مثل کویرم

یاس من تنهام نزاری به خدا بی تو میمیرم





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور

عشق یعنی حسرت شبهای گرم

                        عشق یعنی یاد یک رویای نرم

 عشق یعنی یک بیابان خاطره

                              عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره

 عشق یعنی گفتنی با گوش کر

                              عشق یعنب دیدنی با چشم کور

 عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت

                               عشق یعنی آخر خط بهشت

 عشق یعنی گم شدن در لخظه‌ها

                                عشق یعنی آبی بی انتها

 عشق یعنی یک سوال بی جواب

                               عشق یعنی راه رفتن توی خواب





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور

خشمگین شدن مانند این است که ذغال داغی را در دست بگیری و قصد داشته باشی آنرا به سوی دیگران پرتاب کنی، کسی که می سوزد خودت خواهی بود.

                                                                                             
آدمی فقط در یك صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه كند:و آن هنگامیست كه بخواهد دست دیگری كه بر زمین افتاده بگیرد تا اورا بلند كند


شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارند، اونها فقط از آنچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن


خوشبختی مثل توپ فوتبال است. وقتی می رود ما به دنبالش می دویم و وقتی می ایستد ما به آن لگد می زنیم


برای دوستت تمام محبت خود را ظاهر نكن چون با اندك تغییری تو را دشمن می دارد


زندگی بیابان پر پیچ و خمی است که در آن تنها قطب نمای تو, ایمان است


برای اینکه بخواهی خودت باشی، ابتدا باید کسی باشی


بعضی‌ها برای دوستانشان مثل چتری در روز بارانی هستند. منتهی چتری كه گیر كرده و هیچوقت باز نمی‌شود


انسان مانند رودخانه است. هرچه عمیقتر باشد،آرامتر است


وقتی صبحا از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم. برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم. انتخاب با شماست...


آدمی ساخته افكار خویش است، فردا همان خواهد شد كه امروز می اندیشیده است


زندگی داریم تا زندگی ! مرگ داریم تا مرگ ! زندگی داریم تا مرگ/آدم با سبزی و صفا که دمخور باشد ، سبز می شود


چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش. در خانه نادانی ، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند


زندگی یک هدیه است: به ما حق ویژه، فرصت و مسؤولیت می‌دهد؛ باید به ازای آن، چیزی بازگردانیم و آن «خودِ اصلاح‌شده» ماست


کامل بودن لازمه عشق نیست ، ولی صداقت هست.


آنچه اهمیت خواهد داشت تعداد افرادی نیست که تو می شناسی ، بلکه به همان تعداد افرادی است که وقتی از میان آن ها رفتی کمبود وجودت را حس کنند





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور
ای گل سرخ وجودم ای بهار

      ای تمام تار و پودم ای بهار

           هر کجا نامت شنیدم عاقبت

                بر گل سرخی رسیدم ای بهار





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور
بگو سرگرم چی بودی

که اینقدر ساکت و سردی

خودت آرامشم بودی

خودت دلواپسم کردی

ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه

چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه

توو روز و روزگار من

بی تو روزای شادی نیست

تو دنیای منی اما

به دنیا اعتمادی نیست

توو روز و روزگار من

بی تو روزای شادی نیست

تو دنیای منی اما

به دنیا اعتمادی نیست



سلام ای ناله ی بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من

هنوزم دوستش دارم

سلام ای بغض توو سینه

سلام ای آه آیینه

سلام شبهای دل کندن

هنوزم دوستش دارم



نمی دونی توو این روزا چقدر حالم پریشونه

دلم با رفتنت تنگ و

دلم با بودنت خونه

خراب حال من بی تو

نمی تونم که بهتر شم

توو دستای تو گل کردم

بذار با گریه پر پر شم



یه بی نشونم تو این خزون

یه بی نشونم تو این خزون

منو از خودت بدون

یه بی نشونم تو این خزون

یه بی قرارم یه نیمه جون

منو از خودت بدون

منو از خودت بدون



سلام ای ناله ی بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من

هنوزم دوستش دارم

سلام ای بغض توو سینه

سلام ای آه آینه

سلام شبهای دل کندن

هنوزم دوستش دارم





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
چه بیرحمانه! من سوختم





نوع مطلب :
برچسب ها :




سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور

سلام ای بغض تو سینه...سلام ای آه آیینه....سلام شبهای دل کندن..هنوز هم دوستش دارم....





نوع مطلب :
برچسب ها :





دوستی ها كمرنگ؛

بی كسی ها پیداست...

راست گفتی سهراب؛

آدم اینجا تنهاست ... !




نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 30 دی 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور
در روزگاری که گرگها مظلوم واقع میشوند به کدامین بره میتوان اعتماد کرد...




نوع مطلب :
برچسب ها :




جمعه 30 دی 1390 :: نویسنده : محمد یوسفی پور
روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.




نوع مطلب :
برچسب ها :






( کل صفحات : 3 )    1   2   3