تبلیغات
ریز من
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

ریز من
 
www.rizme.mihanblog.com

به وبلاگ من خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 بهمن 1390 توسط محمد یوسفی پور

تصاویر بیشتر در ادامه مطلب



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 8 بهمن 1390 توسط محمد یوسفی پور

خدایا چه غریب است درد بی كسی و چه تنهایم در این غربت كه تو هم از من رویگردانی

 و اینك باز به سوی تو آمدم تا اندكی از درد درونم را برایت باز گویم

و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی كسی ام را دیده ای

 ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یك درد كه بزرگترینش ناامیدی است

 .خدایا همه را كنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم

 صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم

 خسته شده ام خسته خسته.






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط محمد یوسفی پور
فریادها مرده اند،

سكوت جاریست،

تنهایی حاكم سرزمین بی كسی است ، 

میگویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم چرا تنهاییم؟؟!!!
دکتر شریعتی







نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط محمد یوسفی پور

کاشکی بودی و می دیدی که دلم داره میمیره

کاشکی بودی و می دیدی که بهونت و میگیره

می دونی عطر نفس هات چی به روز من آورده؟

می دونی دوری دستات اشکمو باز درآورده؟

جای انگشت های نازت چی بزارم توی دستم؟

می دونم ! یاس و بنفشه که بگم عاشقت هستم

کاشکی بودی و سرت رو باز می ذاشتی روی شونم

باز می ذاشتی و می گفتم تویی اون همه بهونم

به خدا فرض محال که یه دم بی تو بمونم

تو شدی همه وجودم  تویی رنگ آسمونم

عمریه در طلب تو سوختم و مثل کویرم

یاس من تنهام نزاری به خدا بی تو میمیرم





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط محمد یوسفی پور

عشق یعنی حسرت شبهای گرم

                        عشق یعنی یاد یک رویای نرم

 عشق یعنی یک بیابان خاطره

                              عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره

 عشق یعنی گفتنی با گوش کر

                              عشق یعنب دیدنی با چشم کور

 عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت

                               عشق یعنی آخر خط بهشت

 عشق یعنی گم شدن در لخظه‌ها

                                عشق یعنی آبی بی انتها

 عشق یعنی یک سوال بی جواب

                               عشق یعنی راه رفتن توی خواب





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط محمد یوسفی پور

خشمگین شدن مانند این است که ذغال داغی را در دست بگیری و قصد داشته باشی آنرا به سوی دیگران پرتاب کنی، کسی که می سوزد خودت خواهی بود.

                                                                                             
آدمی فقط در یك صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه كند:و آن هنگامیست كه بخواهد دست دیگری كه بر زمین افتاده بگیرد تا اورا بلند كند


شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارند، اونها فقط از آنچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن


خوشبختی مثل توپ فوتبال است. وقتی می رود ما به دنبالش می دویم و وقتی می ایستد ما به آن لگد می زنیم


برای دوستت تمام محبت خود را ظاهر نكن چون با اندك تغییری تو را دشمن می دارد


زندگی بیابان پر پیچ و خمی است که در آن تنها قطب نمای تو, ایمان است


برای اینکه بخواهی خودت باشی، ابتدا باید کسی باشی


بعضی‌ها برای دوستانشان مثل چتری در روز بارانی هستند. منتهی چتری كه گیر كرده و هیچوقت باز نمی‌شود


انسان مانند رودخانه است. هرچه عمیقتر باشد،آرامتر است


وقتی صبحا از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم. برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم. انتخاب با شماست...


آدمی ساخته افكار خویش است، فردا همان خواهد شد كه امروز می اندیشیده است


زندگی داریم تا زندگی ! مرگ داریم تا مرگ ! زندگی داریم تا مرگ/آدم با سبزی و صفا که دمخور باشد ، سبز می شود


چه حقیر است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را میان دیده و دنیا قرار داده و هیچ نمی بیند جز خطوط باریک دستانش. در خانه نادانی ، آینه ای نیست که روح خود را در آن به تماشا بنشیند


زندگی یک هدیه است: به ما حق ویژه، فرصت و مسؤولیت می‌دهد؛ باید به ازای آن، چیزی بازگردانیم و آن «خودِ اصلاح‌شده» ماست


کامل بودن لازمه عشق نیست ، ولی صداقت هست.


آنچه اهمیت خواهد داشت تعداد افرادی نیست که تو می شناسی ، بلکه به همان تعداد افرادی است که وقتی از میان آن ها رفتی کمبود وجودت را حس کنند





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط محمد یوسفی پور
ای گل سرخ وجودم ای بهار

      ای تمام تار و پودم ای بهار

           هر کجا نامت شنیدم عاقبت

                بر گل سرخی رسیدم ای بهار





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط محمد یوسفی پور
بگو سرگرم چی بودی

که اینقدر ساکت و سردی

خودت آرامشم بودی

خودت دلواپسم کردی

ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه

چقدر باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه

توو روز و روزگار من

بی تو روزای شادی نیست

تو دنیای منی اما

به دنیا اعتمادی نیست

توو روز و روزگار من

بی تو روزای شادی نیست

تو دنیای منی اما

به دنیا اعتمادی نیست



سلام ای ناله ی بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من

هنوزم دوستش دارم

سلام ای بغض توو سینه

سلام ای آه آیینه

سلام شبهای دل کندن

هنوزم دوستش دارم



نمی دونی توو این روزا چقدر حالم پریشونه

دلم با رفتنت تنگ و

دلم با بودنت خونه

خراب حال من بی تو

نمی تونم که بهتر شم

توو دستای تو گل کردم

بذار با گریه پر پر شم



یه بی نشونم تو این خزون

یه بی نشونم تو این خزون

منو از خودت بدون

یه بی نشونم تو این خزون

یه بی قرارم یه نیمه جون

منو از خودت بدون

منو از خودت بدون



سلام ای ناله ی بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من

هنوزم دوستش دارم

سلام ای بغض توو سینه

سلام ای آه آینه

سلام شبهای دل کندن

هنوزم دوستش دارم





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط محمد یوسفی پور

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
چه بیرحمانه! من سوختم





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط محمد یوسفی پور

سلام ای بغض تو سینه...سلام ای آه آیینه....سلام شبهای دل کندن..هنوز هم دوستش دارم....





نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط محمد یوسفی پور

دوستی ها كمرنگ؛

بی كسی ها پیداست...

راست گفتی سهراب؛

آدم اینجا تنهاست ... !




نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط محمد یوسفی پور
در روزگاری که گرگها مظلوم واقع میشوند به کدامین بره میتوان اعتماد کرد...




نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط محمد یوسفی پور
روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.




نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط محمد یوسفی پور

—————————

دکتر شریعتی:

لحظه هارامیگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی درآن لحظه هابودکه گذراندیم.

—————————





نوشته شده در تاریخ جمعه 30 دی 1390 توسط محمد یوسفی پور
چهار چیز است که قابل بازیابی نیست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پساز گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپری شدن.




.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

ایایبا
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ